بد بودن سخته . خیلی سخته . من اصلا نمی تونم بد باشم . نمی تونم دل کسی رو بشکونم . حتی دل کسی رو که من رو به بدترین وضع ممکن تحقیر کرده بود . شاید به خاطر این که دوستش دارم و می خواستم تا انکارش کنم . تا باور کنم که دوستش ندارم برای همین ناراحتش کردم .
شنبه و یکشنبه رو مرخصی گرفته بودم . می خواستم چهار روز نفس بکشم . می خواستم چهار روز استراحت کنم . این مدت خیلی به من فشار اومده بود . داشتم می بریدم . اما دیشب
گند زد به همه ی برنامه هام واسه استراحت .
چی می گی ای دل لعنتی من ؟ چی می گی ؟ خفه شو . من می خواهم استراحت کنم .
۱۹ سالم بود که عمل لیزیک کردم و از شر عینک خلاص شدم
الان ۲۵ سالمه و دوباره عینک می زنم ![]()
پ.ن:با این سرعت پایین اینترنت دیگه حالی واسه آدم نمونه به رفقای مجازیش جواب بده . دوستتون دارم .
پ.ن۲: اعتراف می کنم زیاد با مایکل جکسون آشنا نیستم . اما اولین آهنگ های غیرمجازی که گوش دادم و البته اون زمان مخالف این چیزها بودم و خودم گوش نمی دادم و برادرم وقتی آهنگ رو می ذاشت عذابی شیرین می گرفت تمام وجودم رو آهنگ های آلبوم رقص در سالن خون بود . از طرفی احساس می کردم گناهه از طرفی از ریتمش لذت می بردم . هر چند اعتقاداتم اون روزها پیروز شد و باعث شدم تا اون کاست اورژینال که از دوبی برای برادرم سوغات بیارند شکسته بشه اما مایکل جکسون اولین کسی بود که باهاش لذت بردم از موسیقی .
اعتراف می کنم از مرگش ناراحتم . و توی صفحه ی پایین وبلاگم آهنگی رو گذاشتم برای همیشه . به یاد اون . در ابتدای آهنگ ترجمه ی انگلیسی آیانی از قرآنه که فکر کنم همتون به خوبی متوجه می شید .