تبليغاتX
ورقه ی سوال
گاهی باید نوشت . برای سبک کردن باری که روی تمام روحت سایه انداخته و نمی ذاره تا نفس بکشی .

بد بودن سخته . خیلی سخته . من اصلا نمی تونم بد باشم . نمی تونم دل کسی رو بشکونم . حتی دل کسی رو که من رو به بدترین وضع ممکن تحقیر کرده بود . شاید به خاطر این که دوستش دارم و می خواستم تا انکارش کنم . تا باور کنم که دوستش ندارم برای همین ناراحتش کردم . 

شنبه و یکشنبه رو مرخصی گرفته بودم . می خواستم چهار روز نفس بکشم . می خواستم چهار روز استراحت کنم . این مدت خیلی به من فشار اومده بود . داشتم می بریدم . اما دیشب

گند زد به همه ی برنامه هام واسه استراحت .

چی می گی ای دل لعنتی من ؟ چی می گی ؟ خفه شو . من می خواهم استراحت کنم .  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 15:5  توسط سمیرا  | 

۱۵ ساله بودم که عینکی شدم

۱۹ سالم بود که عمل لیزیک کردم و از شر عینک خلاص شدم

الان ۲۵ سالمه و دوباره عینک می زنم

 

پ.ن:با این سرعت پایین اینترنت دیگه حالی واسه آدم نمونه به رفقای مجازیش جواب بده . دوستتون دارم .

پ.ن۲: اعتراف می کنم زیاد با مایکل جکسون آشنا نیستم . اما اولین آهنگ های غیرمجازی که گوش دادم و البته اون زمان مخالف این چیزها بودم و خودم گوش نمی دادم و برادرم وقتی آهنگ رو می ذاشت عذابی شیرین می گرفت تمام وجودم رو آهنگ های آلبوم رقص در سالن خون بود  . از طرفی احساس می کردم گناهه از طرفی از ریتمش لذت می بردم . هر چند اعتقاداتم اون روزها پیروز شد و باعث شدم تا اون کاست اورژینال که از دوبی برای برادرم سوغات بیارند شکسته بشه اما مایکل جکسون اولین کسی بود که باهاش لذت بردم از موسیقی .

اعتراف می کنم از مرگش ناراحتم . و توی صفحه ی پایین وبلاگم آهنگی رو گذاشتم برای همیشه . به یاد اون . در ابتدای آهنگ ترجمه ی انگلیسی آیانی از قرآنه که فکر کنم همتون به خوبی متوجه می شید .

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 22:18  توسط سمیرا  | 

 
Copyright © 2008. All rights reserved. Contact: Navid Designed by Iran Download